|
| درباره وبلاگ |
 |
|
|
|
|
|
|
|
| موضوعات |
 |
|
|
|
|
|
|
|
| پیوندهای روزانه |
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
| شهر اس ام اس |
 |
|
|
آهنگ، سفارش
تبلیغات، و پست ویژه با
تماس بگیرید .
|
|
|
|
|
| تبلیغات در شهر اس ام اس |
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز
کنار درخت عظیمی، ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این
دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول
میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند?! پیاده روی درازی
بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند.
در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا
باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو
به مرد دروازه بان کرد و گفت: “روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ
است؟” دروازهبان: “روز به خیر، اینجا بهشت است.” - “چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.” دروازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت: “میتوانید وارد شوید و هر چقدر دلتان میخواهد بنوشید.”
ادامه در لینک زیر
برچسب ها:ب زلال،
اسب،
بهشت،
تشنه،
تپه بلند،
جاده،
درختان،
دروازه،
دروازه بان،
دوزخ،
دوشیزه،
سنگفرش طلا،
سگ،
شیطان،
صاعقه،
طلا،
قشنگ،
مرده،
مرمر،
مزرعه،
مسافر،
پائولو كوئیلو،
چشمه،
شهر اس ام اس،
|
|
|
|
|
| صفحات سایت |
 |
|
|
|
|
|
|
|
لینک دوستان
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| آرشیو |
 |
|
|
|
|
|
|
|
| ابر برچسب |
 |
|
|
|
|
|
|
|
| پشتیبانی |
 |
|
|
|
|
|
|
|